X
تبلیغات
برای تو

تو معرکه ای


میان این گوی


حریف نداری

 

...


من معرکه ام


میان این گوی


تکانش میدهی


زیباتر میشوم.

[ چهارشنبه 1393/01/20 ] [ 11:0 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

جغرافیای من و تو


به اندازه یک سیب است


تو بهشت باش


من


همین نزدیکی اسمش را


گذاشتن زمین


سرگردانت میمانم.

[ پنجشنبه 1392/11/24 ] [ 12:29 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

با عرض سلام و درود فراوان...

استاد گرانقدر جناب آقای عزیز کلهر نقدی بر آثار بنده نوشتن که خواندن آن خالی از لطف نیست از این استاد ارجمند بی نهایت ممنونم که وقت گران سنگ خود را در اختیار واژه هایم گذاشتن و آثار بنده را بررسی کردند.


با درود بر دختر زاگرسی شعر ایران


اشعار سرکار خانم مرضیه نظامی تنه به شعر گفتار می زند و حوصله مخاطب را خوب درک می کند و زود به نتیجه ای مفهومی می رسد و مهربانی که مختص به شاعر است را می توان در اییزود های ان درک کرد با تم آرام موسیقایی که نیز همگن با این آرامش است که این امر بازهم به نوع خود کار روانشناختانه ی واژه ها را در بکار گیری آنها به وقت نزول شعر تکمیل می کند
مرضیه نظامی را می توان به جرات این گونه ستود که هرچند فلسفه سهراب در شعر ندارد و لی آرامشی در شعر سهرراب هست که بی چیستی در شعر ایشان نیز وارد شده حتی اگر ساده اما بزرگ
..............خط خطی های دلم را

نوار گرفتم ...

وقت ضربان توست

باید دانست که مرضیه نظامی را نمی توان در اشعار کسی دیگر جست ، چرا که این شاعر در فلسفی ترین کنکاشت های خود خوب تر از دیگران می سراید و معاصرین باید بدانند بی بهره گی ایشان از دیگری و استقلال اندیشه مختص خود را صادر می کند :




چه هیاهوی است این روزها...

فردا اتفاق نیفتاده امروز است

شعر

عشق

و کمی نان

نوستالوژی دیرینه دیوار روبه رو است

***

چه هیاهوی است این روزها...

قاب عکس ها هم پیر شده اند

فردا اتفاق نیفتاده امروز است

می می دانم که افق های بازی در پیش روی این شاعر است اما بسنده کردن به همین ها هم در شان این شاعر نیست چرا که ظرائف خاصه دیگری هم دارد ...............................
تمام لحظه هایم را در فنجانت نوشیدم

باور کن

این عشق از همان یک فنجان چای شروع شد.
ببینید این شعر ها قابل ترجمه به هرزبانی هستند و مرضیه نظامی شاید استعداد ترجمه و مفاهیم هرمنوتیک جملات را خوب برای این کار بسیج و هماهنگ کرده است .
من سرگردان زمینم

حتی سنگ ها نیز جاذبه را فهمیدن

حالا...

من چه کار کنم که پایم به آسمانت نمی رسد.

ای کاش می دانستیم چگونه با شاعران هم عصر خود مانند مرضیه نظامی ها برخورد کنیم و آنها را بشناسیم
با احترام عزیز کلهر بنیانگذار شعر وحشت ایران  

[ پنجشنبه 1392/10/26 ] [ 18:29 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

این روزها عادت کرده ام

سکوت کنم

و با رویاهای تو نفس بکشم

راه بروم

بر سر یک میز چای بنوشم

بدون آن که

تو باشی...

[ شنبه 1392/09/02 ] [ 12:20 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

با دو کار کوتاه درخدمتتون هستم

1

دف سرگردانی مرا دیده است

دور میزند

کنار آتشی که تو به جانم انداخته ای.


2

یادت نرود

 شب بزرگ است و

ستاره ها کوچک

و من

تنها ماه افتاده در این حوضم....

[ شنبه 1392/07/20 ] [ 17:51 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

خط خطی های دلم را

نوار گرفتم ...

فقط ضربان توست

پا برهنه در دلم راه میرود.

[ چهارشنبه 1392/04/12 ] [ 19:13 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

چه هیاهوی است این روزها...

فردا اتفاق نیفتاده امروز است

شعر

عشق

و کمی نان

نوستالوژی دیرینه دیوار روبه رو است

***

چه هیاهوی است این روزها...

 قاب عکس ها هم پیر شده اند

فردا اتفاق نیفتاده امروز است



[ سه شنبه 1392/02/03 ] [ 16:20 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

باسلام ودرود سال نو را به همه ایرانیان ازجمله مخاطبین وبلاگم تبریک میگم امیدوارم سالی پر از موفقیت و شادکامی در انتظارتون باشه.

دلم را پر کرده ای

اینک دلم لبریزشده

از کسی که نمی شناسمش.

[ سه شنبه 1391/12/29 ] [ 17:22 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

با سلام با دو کار کوتاه درخدمتتون هستم


 1

تمام لحظه هایم را در فنجانت نوشیدم

باور کن

این عشق از همان یک فنجان چای شروع شد.


2

من سرگردان زمینم

حتی سنگ ها نیز جاذبه را فهمیدن

حالا...

من چه کار کنم که پایم به آسمانت نمی رسد.





[ یکشنبه 1391/11/08 ] [ 12:11 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

با عرض ادب وعرض پوزش با یک کاردرخدمتتون هستم

این تن تب دار را

تا کجای کویر باید بکشم

چتر این هوا بسته است

از بس که من کویر خورده ام

    ***

تو کجای این جهان ایستاده ای

که صدای ربنایت

از کربلا تا شام می بارد

و سر بریده ات

قرآن بر نیزه می خواند

من کجای این سالها و روزها

بی تو ایستاده ام که یادم میرود

 بعد از آب به تو سلام کنم ...

این مهریه چه بار گرانی است

من باید بدون تو به دوش بکشم

    ***             

آقا

چشمان تو ابری است

با دستان بریده برادر می بارد

و با گلوی علی اصغر به بیابان می ریزد

((هل من ناصرا ینصرانی))

سوالی است

که جوابش نبودن من

وخیانت کوفه است...

   ***

حالا باید مدام نگران استجابت رنگها باشم...

آقا

بعداز تو همه رنگها سیاه

و شعر سپید من سیاهتر...



[ شنبه 1391/10/02 ] [ 14:13 ] [ مرضیه نظامی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،