مرد دیکتاتور من

به دموکراسی ترین شکل ممکن

دوستت دارم.

 

دوستان و هنرمندان عزیز این لینک شعر بنده است. منتظر حضور یکایک شما سروران هستم.

https://telegram.me/sepidane

 



تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۰۹/۰۶ | 13:7 | نویسنده : مرضیه نظامی |
پیر شده ای

سپید،سپید

مانند روزهای عاشقی من

لبانت طعم ترک خورده جدایی میدهد

از شعرهایت بر میدارم

چشم هایم را

نمی خواهم

نسل های بعد آواره شوند...



تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۰ | 10:19 | نویسنده : مرضیه نظامی |
مثل مسجد شاه عباس شده دلم

با کاشی های ترک خورده

و حوض پر از تو

دلم را غرق می کند

****

آثار باستانی ام

مرمت کن

تاریخ شکست خورده را...



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۳ | 18:36 | نویسنده : مرضیه نظامی |
حوا نامادری ام بوده

و آدم کسی که نمیشناسمش

فقط میدانم

یک اتفاق بود

سیب،گندم،زمین

و این حس مارکوپولو

که در چمدانم رژه میرود

از همان ابتدا رفتنم را

نشانه میگیرد...

بهشت،زمین

همه یک اتفاق بود

فردا هم اتفاقی دیگر...

 



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۰ | 17:14 | نویسنده : مرضیه نظامی |
سخت در آغوش بگیر

فرزندت را

فردا گهواره 

را به حراج میگذارند...



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۱ | 18:3 | نویسنده : مرضیه نظامی |
دست فروش مترو

 

کارگر کارخانه

 

خیابان شهر

 

مدل این سرزمین

.

.

.

.

.

 

چقدر سخت است

 

زن باشی

 

و نیمه ی گمشده

 

تمام چیزهای دنیا.



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۶ | 10:37 | نویسنده : مرضیه نظامی |

این روزها

 

اگر به تمام دنیا سفر کنم

 

از پاریس

 

خیابان شانزه لیزه هم رد بشوم

 

باز هم غمگینم...

 

توریست تمام دنیا هم باشم

 

دلم با خودم قدم میزند

 

اما من

 

جایی نرفتم

 

گوشه ای از جهان

 

به اندازه خط مرزی...

 

مانتو میپوشم

 

و شال سر میکنم

 

و مهر ماه

 

کنار کتاب جغرافیایی خواهرم می نشینم

 

و با این خط های خاکستری

 

رویا میکشم

 

لبخند میزنم

 

و برای زن مو بوری که

 

آن طرف خط خاکستری ایستاده

 

دست تکان میدهم.

 

 



تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۱ | 18:2 | نویسنده : مرضیه نظامی |

هر روز متروی

 

درمن عبور میکند

 

رفتن را

 

یادآور میشود

 

فراموشی طاعونی است

 

که در من مرور میشود...

 

همه چیز آلزایمر گرفته

 

حتی اسمم

 

از این ایستگاه تا ایستگاه بعد

 

نگرانت میشوم

 

نکند جا بمانم

 

در دلت و تو مجبور شوی

 

برگردی

 

ایستگاه

 

به

 

ایستگاه

 

و بیهوده منتظرم باشی

 

کسی که

 

نامش را از یاد میبری

 

کسی که

 

ترا از یاد میبرد

 

فاصله ی من و تو به اندازه ی

 

یک ایستگاه بود

 

و خاطراتمان به اندازه یک فعل

 

قرن ها فاصله ی دارد

 

***

 

نامش را از یاد میبری

 

ترا از یاد میبرد

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۲۸ | 17:57 | نویسنده : مرضیه نظامی |
تو معرکه ای


میان این گوی


حریف نداری

 

...


من معرکه ام


میان این گوی


تکانش میدهی


زیباتر میشوم.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۱/۲۰ | 11:0 | نویسنده : مرضیه نظامی |
جغرافیای من و تو

به اندازه یک سیب است

تو بهشت باش

من

همین نزدیکی اسمش را

گذاشتن زمین

سرگردانت میمانم.



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۴ | 12:29 | نویسنده : مرضیه نظامی |